> علی اصغر دامغانی
من در حال نگارش بزرگترین رمان دنیا هستم ( گزارش لحظه به لحظه )
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام .

خوش آمدید .

عمر انسان کوتاه است اما اگر عرض آن  بلند  باشد کوتاهی عمر بازده خواهد داشت .

من در حال نگارش بزرگترین داستان دنیا هستم و قصد دارم رکورد نوشتن داستانهای فارسی را در دنیا بشکنم.

     من توان این کار را دارم وبا استعانت از پروردگار یکتا از حدود دو ماه  پیش شروع کردم .

     این رمان  در زمان حال اتفاق می افتد اما ماجراهای  اساطیری و یاد آوری  داستان های ایران باستان چاشنی ماجراست که به نظر   من زیبایی و گیرایی داستان را چند برابر خواهد کرد .

     این داستان حدود بیست هزار صفحه خواهد داشت ودر حال حاضر اسم بخصوصی برایش انتخاب نکردم

شیر بالدار و سیمرغ وسی مرغ دو اسمی هستند که در ذهن دارم و امکان تغییر آن زیاد است .

     دعا و پشت گرمی شما عزیزان در این راه یاریم خواهد کرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 23:8  توسط علی اصغر دامغانی | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 18:54  توسط علی اصغر دامغانی | 
ای ایران ای مرز پرگُهر
ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کِی برون کنم
بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به‌پاست
نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم
مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 18:15  توسط علی اصغر دامغانی | 
 نوشته های من  نمایشنامه ها 

     بذر طلا

    شیخ صنعان

    روز سی و یکم

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 23:45  توسط علی اصغر دامغانی |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1391ساعت 18:7  توسط علی اصغر دامغانی | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1391ساعت 0:6  توسط علی اصغر دامغانی | 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1391ساعت 19:1  توسط علی اصغر دامغانی | 
 
فردوسی
 

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست

نگارندهٔ بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست

ز هستی مر اندیشه را راه نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 20:31  توسط علی اصغر دامغانی | 

شامونی - مسیر کوفنر
"ارزش کوههای بزرگ به واسطه اعتباری است که انسانها برای آنها قائل می شوند در غیر اینصورت چیزی جز مشتی سنگ و خاک نیستند"
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 20:26  توسط علی اصغر دامغانی | 
جشنها و مراسم فرهنگی
جشن تیرگان(روز ملی دماوند)
روز 13 تیر- پرتاب تیر از فراز دماوند جهت ثبت مرز ایران و توران. روز ملی دماوند.
در روز سیزدهم تیر زرتشتی (10 تیر خورشیدی) که به نام تیر یا تِشتَر -از ایزدان مهم ایران باستان- نام گذاری شده است، یکی از مهم ترین جشن های ایرانی واقع است. این جشن که به تیر گان مشهور است بنا بر منابع تاریخی برای بزرگداشت واقعه تیر اندازی آرش کمانگیر است. (منبع شماره 32). بنا بر اسطوره های ایرانی در دوران منوچهر -از پادشاهان پیشدادی ایران- افراسیاب تورانی به ایران تاخت و بخش هایی از کشور را گرفت. منوچهر برای تعیین مرز ایران با توران پیشنهاد کرد که یکی از تیر اندازان ایران، تیری را از فراز کوه البرز (دماوند) پرتاب کند و در هر جا که تیر به زمین افتاد آنجا مرز ایران و توران باشد. تیر انداز و قهرمان اسطوره ای ایران، آرش کمانگیر، برای این کار انتخاب شد. آرش با تمام توانی که در بدن داشت کمان را کشید و تیر را پرتاب کرد و جان داد؛ که پس از پرتاب، تیر او دو روز و تا مرز های ماوراء النّهر رفته و در آنجا بر درخت گردویی خورد و ایستاد(هنرور 1386). به این ترتیب و با جان فشانی آرش، تورانیان به مرز سرزمین های خود بازگشتند و ایران از لوث وجود شان پاک شد.(طبری [بلعمی] ‎۲۴۱–۲۴۲‏). از آن هنگام ایرانیان روز تیر از ماه تیر را به یادبود این خاطره جشن می گیرند و به شور و شادمانی می گذرانند.(هنرور ، 1386، ص7)
    در این روز مردم به یاد روزهای جنگ در دوران اساطیری گندم و میوه پخته و می خوردند. ایرانیان در این روز به شست و شوی تن می پرداختند و با پاشیدن آب بر روی یکدیگر این روز را گرامی داشتند. امروزه هنوز هم در مناطقی از مازندران آثاری از برگزاری این مراسم برجا مانده است. (همان منبع، ص8) امروزه کوه نوردان از این روز به عنوان روز ملی دماوند یاد کرده, ضمن برپایی همایش در دامنه این کوه اقدام به صعود سنبلیک از مسیرهای مختلف کوه  می نمایند 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 19:57  توسط علی اصغر دامغانی | 
نوشته های من رمان 

      آن سفر کرده .........رمان اجتماعی

     غروب سوزان ..........رمان اجتماعی

     سودای بتان ............رمان اجتماعی 

     سیزدهمین صاحبخانه..طنز اجتماعی

     گوشه ای ازجنایات تاریخ...گرد آوری

 

   


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 0:45  توسط علی اصغر دامغانی | 
در دو  ماه گذشته حدودسیصد صفحه از بخش دوم کتاب و یکصد صفحه از بخش اول کتاب بصورت دستنویس تحریر شده است .

 در این داستان سهراب که جوانی قوی بنیه و کوهنورد است رل اول را دارد .

در بخش اول سهراب و دوستانش به کوه دماوند صعود میکنند و درگیر زلزله وریزش بهمن میشوند که ماجرا های جالبی را در پی دارد .

او در بخش دوم داستان در اثر یک اشتباه به زندان افتاده ودر گیر ماجرا های جدیدی می شود .



+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 0:0  توسط علی اصغر دامغانی | 
نوشته های من کتابهای منتشر شده ( داستان های کودکان ونو جوانان )

     گرگ ناقلا و خروس زبر و زرنگ.......ناشر سازمان ترویج کتابهای کودکان ونوجوانان تهران سال نشر 1363

     آهو کوچو لوی مهربان.................ناشر سازمان ترویج کتابهای کودکان و نو جوانان تهران سال نشر 1363

     سنجابی که میخواست پرواز کند ...ناشر سازمان ترویج کتابهای کودکان ونو جوانان تهران سال نشر 1363

     آموزش ساعت ..........................ناشر انتشارات کورش .....................................سال نشر1363

    خرس تنبل و میمون زرنگ ..............ناشر سازمان ترویج کتابهای کودکان ونو جوانان تهران سال نشر1364

    قوی سفید وخرگوش زرنگ ............ناشر سازمان ترویج کتابهای کودکان ونو جوانان تهران سال نشر 1364

   ماجرای خرگوش و آهو کوچولو .........ناشر سازمان ترویج کتابهای کودکان ونوجوانان تهران سال نشر 1364

    


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 23:47  توسط علی اصغر دامغانی | 
 نوشته های من  نمایشنامه ها 

     بذر طلا

    شیخ صنعان

    روز سی و یکم

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 23:45  توسط علی اصغر دامغانی | 

سیمرغ و کوه قاف

سیمرغ

سیمرغ، نشان شاهنشاهی ساسانی
سیمرغ بر پارچه ابریشمی منجوق دوزی شده از عهد ساسانیان

سیمُرغ نام یک چهرهٔ اسطوره ای-افسانه‌ای ایرانی است. او نقش مهمی در داستان‌های شاهنامه دارد. کنامش کوه اسطوره‌ای قاف است. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می‌پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن یاری می‌رساند و... جز در شاهنامه دیگر شاعران پارسیگوی نیز سیمرغ را چهرهٔ داستان خود قرار داده‌اند. از آن دسته‌است منطق الطیر عطار نیشابوری.

سیمرغ در دوره ساسانی

نشان سیمرغ (به انگلیسی:Senmurv) نگاره ایست با ساختاری پیچیده؛ مرغی افسانه‌ای با دُم طاووس، بدن عقاب و سر و پنجه‌های شیر. نشان سیمرغ در دوره ایران ساسانی، بر بسیاری از جاها و ظرفها نقش بسته و شاید نشان رسمی شاهنشاهی ایران بوده باشد. نگاره‌های کشف شده بر بخش غربی دیوار افراسیاب، در شهر سمرقند، شاه یا شاهزاده‌ای را نمایش می‌دهند که همان طرح، همانند جامه خسرو پرویز بر دیوار طاق بستان، روی جامه اش نقش بسته. پژوهشگر نگاره‌های دیوار افراسیاب، پروفسور مارکوس موده، (استاد انستیتوی باستان‌شناسی و هنر شرقی دانشگاه مارتین لوتر آلمان) در پژوهش خود یادآور شده که به دلیل وجود این نگاره بر پیکره خسرو بر طاق بستان، ممکن نیست نشانی ساده بوده باشد، او همچنین شبیه بودن کلاه در این دوپیکره را دلیل دیگری بر مهم بودن شخصیت گمنام نقش بسته بر دیوار افراسیاب می‌داند و در ادامه به این نتیجه رسیده که نگاره سیمرغ، به احتمال بسیار پیکر یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی را نشان می‌دهد، چون تاریخ تقریبی ساخت آن نگاره‌ها با سالهای پایانی شاهنشاهی ساسانی منطبق، و همچنین از بین یکصد پیکره نقش بسته بر آن دیوار، تنها یک نفر جامه اش به این نشان آراسته‌است. جامه ابریشمی (یا کفتان) دیگری از پایان دوره ساسانی در موزه سرنوچی پاریس با همان نقش به نمایش گذاشته شده. شماری تکه پارچه ابریشمی، کاشی‌ها و ظرفهای سیمین و زرین آن دوران نیز، سیمرغ را در همان قالب و همان نقش نشان می‌دهند.

پیشینه

پیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان می‌رسد. آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می‌آید، می‌توان دریافت که سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام «ویسپوبیش» یا «هرویسپ تخمک» که در بردارندهٔ تخمهٔ همهٔ گیاهان است، آشیان دارد. در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای «وروکاشاً» یا «فراخکرت» قرار دارد. کلمهٔ سیمرغ در اوستا به صورت «مرغوسئن» آمده که جزء نخستین آن به معنای «مرغ» است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شده‌است و به هیچ وجه نمایندهٔ عدد ۳۰ نیست؛ بلکه معنای آن همان نام «شاهین» می‌شود. شاید هدف از این واژه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده‌است. 

سیمرغ پس از اسلام هم در حماسه‌های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور می‌یابد. سیمرغ در شاهنامهٔ فردوسی دو چهرهٔ متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار) دارد. زیرا همهٔ موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان) دو قلوی متضاد هستند. سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدهاست، فاقد استعدادهای قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته می‌شود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد «زال» آغاز می‌شود.

«سام» پدر زال فزمان می‌دهد فرزندش را که با موهای سپید به دنیا آمده در صحرا رها کنند تا از بین برود. سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می‌افکند، زال را به آشیانه می‌برد و می‌پرورد. سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده‌است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ) به سراغ زال می‌آید، سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خود را به او می‌دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند. سیمرغ دو جا در شاهنامه کمک‌های مهمی به زال می‌کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده‌است و سیمرغ با چاره جویی به هنگام، این مشکل را بر طرف می‌کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می‌آموزد موفق می‌شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند. سیمرغ هم چنین زخم‌های بدن رستم را درمان می‌کند.

اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزلهٔ موجودی مادی تصویر می‌شود، اما صفات و خصوصیت‌های کاملاً فرا طبیعی دارد. ارتباط او با این جهان تنها از طریق زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می‌ماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان، دلیل تعلق آنها با جهان مادی نیست. سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی هم چون «گرشاسب نامه» اسدی توسی، چهره‌ای روحانی و فرا طبیعی ندارد. اصولاً جز در بخش اساطیری شاهنامه، بعد از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم، به همین سبب است که سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیری اسطوره ایش که در شاهنامه ظاهر می‌شود، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می‌یابد و از طریق شخصیت رمزی خود در عنصرهای فرهنگ اسلامی جذب می‌گردد. اما روشن نیست که دقیقاً از چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغهٔ عرفانی گرفته‌است.

پس از شاهنامهٔ فردوسی کتاب‌های دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آنها نشانی از سیمرغ و خصوصیاتش آمده‌است. از جملهٔ آنها کتاب‌ها و رساله‌های زیر را می‌توان بر شمرد: رسالة الطیر ابن سینا، ترجمهٔ رسالة الطیر ابن سینا توسط شهاب الدین سهروردی، رسالة الطیر احمد غزالی، روضة الفریقین ابوالرجاء چاچی، نزهت نامهٔ علایی (نخستین دانش نامه به زبان فارسی)، بحر الفواید (متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمهٔ دوم قرن ششم در سرزمین شام نوشته شده‌است) و از همه مهم تر منطق الطیر عطار.

منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هد هد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دستهٔ خاصی از انسان‌ها تصویر می‌شود. سختی‌های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامهٔ راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی در می‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند. اکثر محققان ادبیات، از جمله «دکتر شفیعی کدکنی» بر این باورند که در این داستان، سیمرغ رمزی از وجود حق تعالی است. سیمرغ رمز آن مفهومی است که نام دارد و نشان ندارد. ادرک انسان نسبت به او ادراکی است «بی چگونه». سیمرغ در ادبیات ما گاهی رمزی از وجود آفتاب که همان ذات حق است، نیز می‌شود. ناپیدایی و بی همتا بودن سیمرغ، دستاویزی است که او را مثالی برای ذات خداوند قرار می‌دهد.

سیمرغ یا جبرئیل؟

پژوهشگر دیگر ادبیات، «دکتر پورنامداریان»، بر این باور است که در این داستان، سیمرغ در حقیقت رمز «جبرئیل» است. چرا که تقریباً تمام صفات سیمرغ در وجود جبرئیل جمع است. صورت ظاهری آنها (بزرگ پیکری،شکوه و جمال، پر و بال) به هم شباهت دارد. بنا بر آیهٔ یک سوره «فاطر» فرشته‌ها بال دارند. در داستان زال و سیمرغ، سیمرغ واسطهٔ نیروی غیبی است و زال هم سیمایی پیامبر گونه دارد. این ارتباط بی مانند به ارتباط جبرئیل (فرشتهٔ وحی) و پیامبران نیست. شبیه داستان پرورش کودک بی پناه توسط سیمرغ در مورد جبرئیل در فرهنگ اسلامی وجود دارد.

جبرئیل نگهدارندهٔ کودکان بنی اسرائیل است که مادرانشان آنها را از ترس فرعون در غارها پنهان کرده‌اند. مشابه عمل التیام بخشی زخم‌های رستم توسط سیمرغ را، در فرهنگ اسلامی در واقعهٔ شکافتن سینهٔ رسول خدا در ارتباط با واقعهٔ معراج می‌بینیم. هم چنان که سیمرغ بر درخت «هروسیپ تخمک» آشیان دارد، جبرئیل نیز ساکن درخت «سدرة المنتهی» است.

سیمرغ گاهی با مرغان اساطیری دیگر مثل «عنقاً» خلط می‌شود. عنقا از ریشه «عنق» و به معنای «دارندهٔ گردن دراز» است. وجه مشترک سیمرغ و عنقا «مرغ بودن» و «افسانه‌ای بودن» است. در واقع عنقا یک اسطورهٔ جاهلی عرب است و سیمرغ یک اسطورهٔ ایرانی. شباهت‌های گفته شده باعث شده که در ذهن شاعران و نویسندگان این دو مرغ اسطوره‌ای گاهی به هم مشتبه شوند، حال آن که درحقیقت دو خاستگاه متفاوت دارند.

کوه قاف

قاف نام کوهی است افسانه‌ای و بلند که گویند گرداگرد زمین را پوشانده و خورشید از پشت آن طلوع می‌کند. در افسانه‌ها آمده‌است که خورشید شب‌ها را در چاهی پشت کوه قاف می‌گذراند. کوه قاف مکان چشمه آب حیات نیز ذکر شده و در ادبیات کنایه از دورترین نقطه جهان است. پیشینیان کوه قاف را میخ زمین می‌دانستند. جنس آن را از زمرد سبز نوشته‌اند و به باور آن‌ها کبودی آسمان همان روشنایی زمردین است که از این کوه بازمی‌تابد وگرنه آسمان در اصل از عاج سپیدتر است. در کوه قاف هیچ آدمی زندگی نمی‌کند. در کوهپایه آن دو شهر قرار دارد، یکی در شرق آن به نام جابلقا و دیگری در غرب آن به نام جابلسا. فاصله کوه قاف تا آسمان به اندازه قد انسان است.

پژوهشگران نام و جایگاه کوه‌های قفقاز را الهام‌بخش پدید آمدن این افسانه دانسته‌اند(نام قفقاز در پهلوی "kapkuh"آمده و می‌تواند با "قاف"نیز ارتباط داشته باشد.). در کتاب‌های جغرافیای اسلامی, کوه قــاف را همان کوه البرز می‌دانند. البرز کوه در آثار رزتشتی در حقیقت, کوهی است مذهبی و معنوی: ایزد مینوی مهر, پیش از طلوع خورشیدِ جاویدان, از بالای این کوه برآید و سراسر سرزمین آریاییان را روشن نماید و کوهی است بس بلند و درخشان که بر فراز آن نه شب است و نه تاریکی, نه باد سردِ زننده و نه بادِ گرم مهلک و نه بیماری و آلودگی و منزلگاه ایـــزد مهر است. صوفیان قاف را سرزمین دل و سرمنزل سیمرغ جان و حق دانسته‌اند. در ادبیات فارسی قاف را نشیمن سیمرغ و عنقا ذکر کرده‌اند.

 

  • کوهی است که هوشنگ پیشدادی بر فراز آن صدهزار اسب و ده هزار گوسفند برای ایزد آبان قربانی کرد. و کوهی است که گرداگرد قلهٔ آن, ماه و خورشید و ستارگان دور می‌زنند. در آثار مذهبی نیز, کوهی است مذهبی و موضوع اساطیر کهن و گوناگون.
  • بنابر «بند هشن» روییدن آن هشتصد سال طول کشید و کوه‌های دیگر جهان, همه در مدت ۱۸ سال از این کوه روییدند.
  • در فرهنگ‌ها آمده‌است: «قاف» نام کوهی است که گرداگرد عالم است و گفته‌اند که از زمرد است و پانصد فرسنگ بالا دارد و بیشتر آن در میان آب است و هر صباح چون آفتاب بر آن افتد, شعاع آن سبز نماید و چون منعکس گردد, کبود شود. (آنندراج)
  • کوهی است از زبرجد که بر گرد زمین است و پانصد فرسنگ بالای اوست. گرد بر گرد آب دارد و چون آفتاب بر تابد, شعاع سبز آن بر آب آید و منعکس شود و آسمان از آن لاجوردی نماید و اگر نه آسمان به غایت سپید است. (کشف)
  • در کتب جغرافیای قدیم آمده‌است: کوه قاف, گرداگرد زمین کشیده شده‌است و مفسرین آن را کوهی می‌دانند محیط بر زمین و گویند از زبرجد سبز است و سبزی آسمان از رنگ اوست و اصل و اساس همهٔ کوه‌های زمین است و بعضی گفته‌اند فاصلهٔ این کوه تا آسمان به مقدار قامت آدمی است و…
  •  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/06/23ساعت 18:21  توسط علی اصغر دامغانی |  نظر بدهید


 

 


 
+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/29ساعت 16:6  توسط علی اصغر دامغانی 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 22:38  توسط علی اصغر دامغانی | 
ارزش هاي رمزي و نمادين البرز کوه در جغرافياي اساطيري شاهنامه

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1391ساعت 22:30  توسط علی اصغر دامغانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
مستاجر
منزل عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب